العلامة المجلسي

981

حياة القلوب ( فارسي )

كه وقت نماز ايشان به غروب فوت نمىشده باشد ، يا آنكه چون حضرت مىدانست كه آفتاب براي أو برخواهد گشت بر أو تأخير كردن حرام نباشد ، وكسى كه سهو را بر پيغمبران تجويز كند حمل بر سهو مىتوان كرد ، واين وجه در تأويل آيهء كريمه أوجه وجوه است وعامه نيز اين وجه را از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده‌اند وأحاديث بسيار دلالت مىكند بر ردّ شمس بر سليمان عليه السّلام ، وبنابر آنكه مكرّر مذكور شد كه آنچه در أمم سابقه واقع شده است در اين امّت نيز مثل آن واقع مىشود ، همچنانكه در بني إسرائيل دو مرتبه آفتاب برگشت : يك مرتبه از براي يوشع وصىّ موسى عليه السّلام ويك مرتبه براي حضرت سليمان عليه السّلام همچنين در اين امّت دو مرتبه آفتاب برگشت از براي حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام : يك مرتبه در حيات حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مدينه در مسجد فضيح ، ويك مرتبه بعد از وفات آن حضرت در حلّه در مسجد شمس ، چنانچه در أبواب معجزات آن حضرت مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى « 1 » . عامه وخاصه از عبد اللّه بن عباس روايت كرده‌اند كه : آفتاب برنگشت مگر از براي سه كس : يوشع وسليمان وعلي بن أبي طالب عليهم السّلام « 2 » ، بنابراين تأويل ضمير تَوارَتْ و رُدُّوها هر دو به آفتاب راجع است . وجه دوم : آن است كه هر دو ضمير به اسبان راجع باشند ، يعنى اسبان را بردند تا از نظر آن حضرت غايب شدند ، پس امر فرمود كه باز اسبان را برگردانيدند ودست بر يال وپاهاى آنها كشيد يا يا لها وپاهاى آنها را شست براي اظهار آنكه اكرام اسبان وخدمت ايشان كردن براي جهاد در راه خدا ممدوح وپسنديده است ، پس بنابراين مراد از أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي آن است كه من محبت اسبان را اختيار كردم يا ظاهر گردانيدم به سبب آنكه در ذكر پروردگارم - يعنى در تورات - مدح آن واقع شده است ، يا آنكه به سبب أطاعت پروردگار خود در جهاد كردن آنها را دوست مىدارم نه از براي

--> ( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 2 / 353 ؛ كافى 4 / 561 . ودر هر دو مصدر بجاى « فضيح » ، « فضيخ » آمده است . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 2 / 355 .